تبليغاتX
سياه و سپيد

سياه و سپيد

عاشقانه

هبوط در کویر

هبوط در كوير

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن وچه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و

وچه بد بختي ي ازار دهنده اي است تنها خوشبخت بودن.

در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.در بهار،هر نسيمي كه خود را بر چهره ات

مي زند ياد تنهايي را درسرت بيدار مي كند.

در دردها دوست را خبر نكردن خود يك عشق ورزيدن است.

بي تو من در خلوت اين صحرا،در غربت اين بيابان،در سكوت اين اسمان،در تنهايي اين

بي كسي،نگهبان سكوتم.

اهل زمين دو جورند يا عقل دارند دين ندارند يا دين دارند عقل ندارند.

دلهاي بزرگ و احساس هاي بلند عشق هاي زيبا و پر شكوه مي افرينند،عشق هايي كه

جان دادن در كنارش ارزويي شور انگيز است،اما كدامين معشوق مخاطب راستين چنين

عشقي است.راستي چرا عشق ها واقعي و معشوق ها دروغين.

گل من پر پر نشويكه بلبلي در باز شدن غنچه لبخند تو زبان به سرود باز كرده است،

شمع من خاموش نگردي كه چشمي در پرتو پيوند تو به ديدن امده است،

ساقه ي گلبن بهار من نشكني كه دلي به رويش اميد وار تو دل بسته است.

افتاب من غروب نكني كه شاخه ي افتاب گردان به جستجوي تو سربرداشته است.

 

خانه اي كه پايه هايش از اعتقاد،ديواره هايش از غرور،سر درش عصيان،درش

تواضع،حريمش ازادي،فضايلش اخلاص،هوايش گرم از عشق روشن از حكمت،:

خانه ي خدا بود

+ نوشته شده در  بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

غمه من

شاديياي كوچيك و ادماي كوچيك

همش ارزوني ادماي كوچيك

 

خوش به حاله اونا كه نشون ندارن

يه ستاره توي اسمون ندارن

 

اما قده خداست دلاشون

اونا كه غم اب و نون ندارن

 

توي دلم اون قد غصه خوابيده

كه خياله خيلي يا قد نمي ده

 

غم من،غم،بي غمي ادماست

ادماي كوچيك قد كشيده

 

مثل ماهیه تنگ بلور مي مونن

هميشه از دريا ها دور مي مونن

 

تا حالا كسي اشكاشونو نديده

دلاشون خونه اما بازم مي خونن

 

ممنون از کسانی که سر میزنن و از همتون می خوام واسم دعا کنین

 

خیلی به دعای خیر دوستانم نیاز دارم لطفا دعا کنین.

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1386ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

تولدم

 

 

--*

اين روزا درد ادما

فقط غم بي كسيه

زندگيشون حاصلي از

حسرت و دلواپسيه

اين روزا فصل غربت

عشق و بيداي مجنونه

بغضاي كال باغچه ها

منتظر يه بارونه

اين روزا دوستاي خوبم

همديگرو گم ميكنن

دلاي پاك و ساده رو

فداي مردم ميكنن

مردم ما به همديگه

فقط زود عادت ميكنن

حقا كه بي وفايي رو

خوبم رعايت ميكنن

درسته كه اينجا همه

پاييزارو دوست ندارن

پاييز كه از راه برسه

پا روي برگاش ميذارن

اما شايد تو زندگي

يه بغض خيس و كال دارن

چند تا غم ويه حسرت و

ارزوي محال دارن

اگه بهم كمك كنيم

زندگي ديدني ميشه

بر سر پيمان ميمونن

دوستاي خوب تا هميشه

اما نه... فكر كه ميكنم

اين كار يه كار ساده نيست

انگار براي گل شدن

هنوز هوا اماده نيست...

(حيدرزاده)

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1386ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

نمی تونم من...........

اون كه يه وقتي تنها كسم بود          تنها پناه دله بي كسم بود

 

تنهام گذاشت و رفت از كنارم             از درده دوريش من بيقرارم

 

خيال مي كردم پيشم ميمونه           ترانه ي عشق واسم مي خونه

 

خيال مي كردم يه هم زبونه               نمي دونستم نا مهربونه

 

با اين كه رفته اما هنوزم                  از داغه عشقش دارم مي سوزم

 

فكر و خيالش همش باهامه             هر جا كه ميرم جلو چشامه

 

دلم ميخواد تا دووم بيارم                رو درده دوريش مرهم بذارم

 

اما نميشه راهي ندارم                 نمي تونم من طاقت بيارم

 

پاييز هم تموم شد.من عاشق فصله پاييزم ولي حيف خيلي زود

 

امسال پاييز تموم شد. ولي شب يلداي قشنگي بود. 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکم دی 1386ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

سیاوش ((میلاد))

براي روزه ميلاد تنه خود منه آشفته رو تنها نذاري

 

براي ديدن  باغ  نگاهت ميون  پيكر  شبها  نذاري

 

 

 

همه ي تنهايي ها با من رفيقن منو در حسرت عشقت نذاري

 

براي روزه ميلاد تنه خود  منو دور از دل و ديدت  نذاري

 

 

 

دلم تنگ و مهر تو مي خواد  دلم رو در پي غم ها  نذاري

 

ميام تنها توي قلبت مي شينم منو و قلبت رو جايي جا نذاري

 

 

 

عزيزم جشن ميلادت مبارك منو اون سوي جشن دل نذاري

 

عزيزم جشن ميلادت مبارك منو اون سوي جشن دل نذاري

 

 

از این که یه مدت نبودم از همه ی دوستان عذر خواهی میکنم

 

ممنونم از همه ی کسانی که با نظراتشون شرمندم کردن

 

مرسیراستی یه چیزی می خواستم به یکی بگم ولی نمیتونم بگم

+ نوشته شده در  بیست و چهارم آبان 1386ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

مهموني خدا

سلام

ماه هاي سال رو شمرديم تا رسيديم به ماه مهموني خدا...

خيلي قشنگه خدا يه ماه مخصوص واسه مهموني بنده هاش ترتيب داده.

درسته هميشه خدا سفره ي رحمتش رو برامون پهن ميكنه.

اما هممون ميدونيم ك اين ماه يه چيز ديگس!

اولين روزه اي كه گرفتي رو يادته؟ كله گنجشكي!! درسته؟

تا اينكه يه روز به خودت جرات دادي و يه روزه ي كامل گرفتي.

تا ثابت كني ديگه بزرگ شدي....

اميدوارم مهموني امسال از بهترين مهموني هاي عمرمون باشه.

و همه بتونيم ازش درست استفاده كنيم.

 

                 مهمونا قدر صاحبخونه رو بدونين!!

                                  

 

+ نوشته شده در  بیستم شهریور 1386ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

روی خط غم

کاش اون روز می دونستم همه کارات کلکه

باید از نگام می خوندی عشقه من برات تکه

 

خیلی ها ازم می پرسن چرا از غم می خونم

می خونم همه بدونن عشقا دوزو و کلکه

 

اگه پروازه دله من روی یه خطه غمه

اگه طول خطه عمرم پره از پیچو و خمه

 

باید از جاده ی غم یه درسه عبرت بگیرم

توی این راه بمونم عشقمو پس بگیرم

 

بازی نکن با دله من دله من بازیچه نیست

دیگه بس کن بی حیا نفست همیشه نیست

 

اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته

پس بزار تنها بمونم تنهایی یه نعمته

 

خواستی بری با رفتنت اشکه منو در بیاری

خواستی بری با رفتنت غم رویه غمهام بزاری

 

خواستی بری با رفتنت یه زخمه کهنه بزاری

حالا می خوای برگردی و تیشه به ریشم بزنی

 

اره بدون کور خوندی و اسیره کارات نمی شم

دیگه برام تو مردی وکابوس رویاهات می شم

 

بزار برو ای لعنتی تو از جونه من چی می خوای

می خوای برات من بمیرم نه بابا کم نمی خوای

 

خدا یاره بی کسونه خدا خیلی مهربونه

تو برو با روزگارت چی می شه خدا می دونه

 

سلام امید وارم همه خوب باشن این ترانه هم غمگینه

 ولی من خیلی ازش خوشم میاد امید وارم خوشتون بیاد

 

در ضمن از از یکی از دوستام تشکر می کنم که هر وقت

 دلم می گیره خیلی کمکم می کنه. ممنونم

 

 

+ نوشته شده در  دهم شهریور 1386ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

معین(حرف دل )

من از این دنیا چی می خوام دو تا صندلی چوبی

 

که منو تو رو بشونه واسه ی گفتنه خوبی

 

 

من از این دنیا چی می خوام یه وجب زمین خالی

 

همون قد که یه اتاقک بشه خونه ی خیالی

 

 

من از این دنیا چی می خوام یه جعبه مداد رنگی

 

بکشم رو تنه دنیا رنگه خوبی و قشنگی

 

 

ادمای دست و دل باز از توی قلک تاقچه

 

بر بردارم بذر محبت واسه ی برارداری  باغچه

 

 

من از این دنیا چی می خوام دو تا بال برای پرواز

 

برم تا روزه تولد برسم به فصل آواز

 

 

برم پیشه بچه هایی که یه لقمه نون ندارن

 

که یه شب با یه دله سیر چشاشونو رو هم بذارن

 

 

بگم غصه ها سر اومد     گریه بس که بهتر اومد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سوم شهریور 1386ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

گریه

گریه کردم ‚ گریه کردم اما دردم نگفتم
تکیه دادم به غرورم ‚ تا دیگه از پا نیفتم
چه ترانه بی اثر بود ‚ مثل مش زدن به دیوار
اولین فصل شکستن ‚ آخرین خدانگهدار
دس تکون دادن آخر توی اون کوچه ی خلوت
بغض بی وقفه ی آواز ‚ واژه های بی مروت
بوته ی یاس دیگه اون
عطری که دوس داشتی نداد
کوچه ی آشتی کنونم
دلا رو آشتی نداد
من به قله می رسیدم ‚ اگه همترانه بودی
صد تا سد رو می شکستم ‚ اگه تو بهانه بودی
با تو پیسوز ترانه یه چراغ شعله ور بود
لحظه ها چه عاشقانه ‚ قاصدک چه خوش خبر بود
کوچه ها بدون بن بست آسمون پر از ستاره
شبا بی هراس خنجر ‚ واژه ها شعر دوباره
بوته ی یاس دیگه اون
عطری که دوس داشتی نداد
کوچه ی آشتی کنونم
دلا رو آشتی نداد .................................
+ نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط عليرضا  | 

زندگی در گذر است

 

سلام

 

اپ اين دفعه شامل چند قسمته....

 

قسمت اول : 2 حديث از امام علي (ع)

 

* به خشم در اوردن و شرمنده ساختن دوست .مقدمه جدايي از اوست.

 

*قيمت و ارزش هر كس به اندازه ي كاري است كه بخوبي ميتواند

  

انجام دهد.

 

 

قسمت دوم : تكه هايي از زندگي در سخن بزرگان

 

* اگر ما تمام جهان را در پي شادكامي و موفقيت درنورديم جز در

  

درون خودمان نخواهيم توانست  ان را بيابيم. """امرسون"""

 

 

*فرصت همه روزه در خانه شما و ديگران را مي كوبد و بعد در  

 

گوشه اي به انتظار مي ايستد تا به سراغش بيايند و تنها انكه به  

 

سراغش مي آيدبرنده است.  """آلبرت هايور"""

 

 

* خوشبختي عطري است كه شما نمي توانيد بدون اينكه چند قطره 

 

اي به ديگران بپاشيد به خودتان بزنيد. """لوئيس مان"""

 

 

 

قسمت سوم هم يه متن در مورده زندگيه....

 

 

زندگي در گذر است   

                                   همچو رودي آرام  و روان                

 

لحظه ها و ثانيه ها در پي هم مي گذرند

 

و به تو ميگويند: برخيز و ببين طراوت عمرت را!!

 

كه مبادا خستگي . بشكند بال و پر كبوتر تازه پرت را

 

زندگي زيباست

 

و تو ميتواني          

                           زيبايي اين رود روان را

 

با تمام وجودت احساس كني

 

زندگي رويايي است رنگارنگ

                                                 

   كه با صداي نوازشگر خود ميگويد :

            

آسمانت آبي

                         لحظه هايت سبز

                                     

                                            و دلت روشن  باد...

 

 

 

پ ن 1: منم اميدوارم زندگيتون پر عطر عشق و اميد و شادابي باشه.

 

پ ن 2 : اول خواستم هر كدوم از قسمت ها رو در يه پست جداگانه

 

بذارم.اما بعد پشيمون شدم...

 

پ ن 3: اميدوارم اين طوري هم زياد بد نشده باشه.

 

پ ن 4: دوست دارم نظرتونو در مورد جمله "لوئيس مان " بدونم.

 

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط عليرضا  |